من و تو P1

𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 · 1402/3/10 12:35 · خواندن 1 دقیقه

سلوم چطورید؟ چه خبر. خب بریم سراغ پارت 1 و منم امیر محمدم😇 بریم سراغ داستان: 

من«مرینت» 

توی خونه با الیا و مارگارت داشتیم حرف میزدیم. 

مارگارت: 

وای مرینت این برا من بود. 

من: 

نه خیرم اینو خودم خریدم. 

الیا: 

ای بابا باز شروع شد. مرینت امروز میخوای بری مهمونی ول کن. 

مارگارت: 

مرینت لباسم قشنگه؟ 

من: 

عین عروس ها شدی. 

و بعد مارگارت پرید تو بغلم و منو بغل کرد. 

که الیا با بالش زد تو سرمون. 

الیا: 

مرینت تو گرگی! 

منم دنبالش کردم و گرفتمش و کلی قلقلکش دادم. 

و بعد لباسم رو پوشیدم و اماده رفتن به مهمونی که تو خونه ادرین بود برم. ادربن گفت که بیا و خواهرتم بیار چون پسر عموم «لوکا» ازش خوشش میاد. 

و ما اماده رفتیم که...... 

اینم از پارت 1 لایک و کامنت فراموش نشه❤😇