
من و تو P1

سلوم چطورید؟ چه خبر. خب بریم سراغ پارت 1 و منم امیر محمدم😇 بریم سراغ داستان:
من«مرینت»
توی خونه با الیا و مارگارت داشتیم حرف میزدیم.
مارگارت:
وای مرینت این برا من بود.
من:
نه خیرم اینو خودم خریدم.
الیا:
ای بابا باز شروع شد. مرینت امروز میخوای بری مهمونی ول کن.
مارگارت:
مرینت لباسم قشنگه؟
من:
عین عروس ها شدی.
و بعد مارگارت پرید تو بغلم و منو بغل کرد.
که الیا با بالش زد تو سرمون.
الیا:
مرینت تو گرگی!
منم دنبالش کردم و گرفتمش و کلی قلقلکش دادم.
و بعد لباسم رو پوشیدم و اماده رفتن به مهمونی که تو خونه ادرین بود برم. ادربن گفت که بیا و خواهرتم بیار چون پسر عموم «لوکا» ازش خوشش میاد.
و ما اماده رفتیم که......
اینم از پارت 1 لایک و کامنت فراموش نشه❤😇